لعنت به این بعد از ظهرهای گرم.
به زودی خوب میشم، قسم میخورم.
اگر یک روز از شما پرسیدند تدریس یاری یک کلاس مجازی را میخواهید یا مرگ شک نکنید، سه بار بلند بگید مرگ.
این روزها یادت میافتم. آهنگی هست مخصوصا که مری بهش گیر داده و میشنوم و غمگین میشم. اسم آهنگ رو نمیگم چون نمیخوام مطمئن باشی که با تو هستم. چون من گهی هستم که هیچ ضعفی به کسی نشون نمیدم، که هیچ دلم برای لحظههایی که تمومشون کردم تنگ نمیشه.
برای من که دو سالی هست هر پنجرهای باز میکنم به دیوار و ایرانیت و شورت و ساختمون و کارگر و چشمهای حریص میخورم پنجرهای که به کوه و درخت و زمین فوتبال و قطار و هواپیما و شهر بازی و آدمهای از خرید برگشته و یک عالمه جزئیات در دور دستها باز بشه یعنی زندگی، خود زندگی.