تبليغاتX


دفاع کردم، خوشحال شدم :) یعنی استرس‌های مهم جای خودشون رو به استرس‌های تخمی* دادن. یعنی مثلا ناراحتم که چرا به داورها و استادم پریدم. این‌ها می‌گن تند حرف زدم. الان احساس عدم ثبات شخصیت می‌کنم. شاید فارسیم اینطوریه، انگلیسیم محترمانه باشه ها؟ در واقع تقصیر از من نبود، یک پیش زمینه‌هایی بود که باعث شد من خودم رو برای دفاع در مقابل دو تا استاد بی‌شعور آماده کنم، زد و استادها باشعور از آب در اومدن. چنان باشخصیت شدن که تو گویی اینجا قلب فرهنگ و تمدن اروپاست. چکار کنم آقا جان، اصلا همین که هست. اصلا باید بزنی تو سر استاد جوون، اعتماد به نفسش زیاد نشه در بزرگی.

باید به فکر تغییرات شخصیتی باشم فکر کنم :|

* یکی از تغییرات همین عفت کلام هست که یک فکری براش باید کنم. اومدیم بیست سال دیگه بچم اینجا رو خوند، چی بگم بهش؟ خیلی بد می‌شه. اصلا همین الان بگم، بچه جان دوره‌ی ما با شما فرق داره، تقابلات اجتماعی در دوره‌ی ما به علت شرایط خاصی که بعدا توضیح می‌دم یک مقدار عریان هستن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 23:38  توسط لیلا  |